تبليغاتX
گاهی فراموش می کنم باید فراموشت کنم
گاهی فراموش می کنم باید فراموشت کنم



من خالی‌ از عاطفه و خشم

خالی‌ از خویشی غربت گیج و مبهوت بین بودن و نبودن ،

عشق آخرین همسفر من مثل تو منو رها کرد حالا دستام موندن و تنهایی‌ من

ای دریغ از من که بیخود مثل تو گمشدم , گمشدم تو ظلمت تلخ

‌ای دریغ از تو که مثل عکس عشق هنوزم داد میزنی‌ تو آینه من

اه گریمون هیج ، خندمون هیچ باخته و برندمون هیچ

تنها آغوش تو موند غیر از اون هیچ

ای, ‌ای مثله من تک و تنها دستمو بگیر که عمر رفت همه چی‌ تویی زمین و آسمون

 هیچ

ای دریغ از من که بیخود مثل تو گمشدم

گمشدم تو ظلمت تلخ‌

ای دریغ از تو که مثل عکس عشق هنوزم داد میزنی‌ تو آینه من

آه گریمون هیچ خندمون هیچ باخته و برندمون هیچ تنها آغوش تو مونده غیر از اون

 هیچ

بی‌ تو می‌میرم همه ی بود و نبود بیا پر کن ‌من رو ای خورشید دل سرد

بی‌ تو می‌میرم مثل قلب

چراغ نور تو بودی کی‌ منو از تو جدا کرد


چهارشنبه 1391/02/27  توسط haniyeh  |

 

همه چیز را هم که تقصیر من بی اندازی

عاشق شدن من تقصیر توست !!



یکشنبه 1391/02/17  توسط haniyeh  |

 

خوبم....... بـــــــــــــــــــــــــاور کن

فقـــط هـــنــوز هم گاهی.....

زیـــادیـــ دلـــتــنــگــت میـ شوم.....

همینــــــــ

چهارشنبه 1391/02/13  توسط haniyeh  |

 

گاهی.

حضور یک نفر بهت احساس امنیت و آرامش می ده

احساس زنده بودن و مهم بودن..

گاهی بدون اینکه چیزی بگی می فهمه حالتو، درکت می کنه

اونوقتکه دلت می خواد محکم بغلش کنی و بهش بگی:

دوستت دارم و به خاطر همه چیز ممنونم.


شنبه 1391/02/09  توسط haniyeh  |

 

او یک زن است

هر چقدر هم که ادای محکم بودن را در بیاورد

هر چقدر هم که ادای مستقل بودن

و هر چقدر هم که بگوید ممنون ،خودم از پسش برمیایم

باز هم تهِ تهش

به سینه ی مردانه ات نیاز دارد

به دست هایت حتی

نمی دانی چه لذتی دارد وقتی تو از خیابان ردش می کنی..


پنجشنبه 1391/01/31  توسط haniyeh  |

 

انا لله و انا الیه راجعون

بی بی قصه های او هم رفت 

                     برایش دعا کنید 


 هانیه جون ما خیلی متاسفیم و امیدواریم که روح مادر بزرگت شاد باشه و براش ارزوی مغفرت می کنیم عزیزم 


 برای شادی روح مادر بزرگ هانیه یه فاتحه بخونید لطفا 

                هانیه جونم تو هم زود برگرد اینجا پیشمون دوریت برامون سخته عزیزم



یکشنبه 1391/01/20  توسط رژین  |

 

گفت تا آخرش با تو میمانم

گفتم آخرش کجاست؟

گفت آخر دنیاست....

گفتم آخر دنیا کجاست؟

گفت از نگاهم پیداست...

گفتم نگاه تو، رو به کجاست؟

گفت نگاهم رو به پایان زندگیست...

گفتم پایان زندگی کجاست؟

گفت لحظه ای که از عشقت میمیرم!

.......


مدتی گذشت ، او مرا تنها گذاشت ، قلبم بی صدا شکست...

میدانستم آخرش همینجاست، جایی که برایم آشناست!

همان زندان غمهاست ، فریاد شکستنهاست!

گفتم اینجا همان لحظه ای بود که گفتی از عشقم میمیری؟

گفت سرنوشت من و تو از هم جداست!

گفتم این بهانه است ، قلب من بازیچه دلهاست!

گفت تقصیر خودت بود ، عشق در قصه هاست!

گفتم اگر عشق در قصه هاست ، پس چرا با من عهد بستی!

گفت تو اشتباه کردی که به پای من نشستی

سکوت کردم....

اشک ریختم و ناله جدایی سر دادم...


جمعه 1391/01/18  توسط haniyeh  |

 

از من مي شنوي هيچوقت این طرفها نیا ...

می آیی .... می مانی

می مانی و می دانم

عاشق می شوم

درگیر می شوی

پاپیچت می شوم

خسته می شوی

می روی

می مانم

مدیون می شوی ....


جمعه 1391/01/18  توسط haniyeh  |

 

 زندگی صحنه ی یکتای  هنرمندی ماست

        هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

 صحنه پیوسته به جاست

       خرم آن نغمه که مردم بسپارند به گوش


چهارشنبه 1391/01/09  توسط haniyeh  |

 

خدانگهدار

رفتي در فصلي که تنها اميدم خدا بود و ترانه و تو که دستهايت سايه باني بود بر بي کسي هاي من ...

 

 

تو که گمان مي کردم از تبار آسماني و دلتنگي هايم را در مي يابي

تو که گمان مي کردم ساده اي و سادگي ام را باور داري

 

 

و افسوس که حتي نمي خواستي هم قسم باشي ...

افسوس رفتي ... ساده ، ساده مثل دلتنگي هاي من و حتي ساده مثل سادگي هايم

 

 

من ماندم و يک عمر خاطره و حتي باور نکردم اين بريدن را

کاش کمي از آنچه که در باورم بودي ، در باورت خانه داشتم !

کاش مي فهميدي صداقتي را که در حرفم بود و در نگاهت نبود

 

 

کاش مي فهميدي بي تو صدا تاب نمي آورد ...

رفتي و گريه هايم را نديدي و حتي نفهميدي من تنهاييم را ....

و من هنوز در اين خيالم که چرا به تو دل بستم

و چرا تو به اين سادگي از من دل بريدي ؟!!

 

 

که چرا تو از راه رسيدي و معناي تک تک اين ترانه ها شدي ؟!!

ترانه ها يي که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود  !

گناهت را مي بخشم ! مي بخشمت که از من دل بريدي و حتي نديدي که بي تو چه بر سر اين ترانه ها مي آيد !

نديدي اشک هايي را که قطره قطره اش قصه ي من بود و بغضي که از هرچه بود از شادي نبود !

 

 

بغضي که به دست تو شکست و چشماني که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتي به اين اشکها اعتنا نکردي !

اعتنا نکردي به حرمت ترانه ها يي که تنها سهم من از چشمانت بود !

 

 

به حرمت آن شاخه ي گل سرخ که لاي دفتر ترانه هايم خشک شد !

به حرمت قدمهايي که با هم در آن کوچه ي هميشگي زديم !

به حرمت بوسه هايمان ! نه !

تو حتي به التماس هايم هم اعتنا نکردي !

قصه به پايان رسيد و من همچنان در خيال چشمان قهو ه ای تو ام که ساده فريبم داد !

 

 

قصه به پايان رسيد و من هنوز بي عشق تو از تمام رويا ها دلگيرم !

خدانگهدار ... خدانگهدار ...........

 


جمعه 1391/01/04  توسط haniyeh  |

 

دیـشـب گـرسـنـه بـود

دخـتـری کـه مُـرد ...

چـه آسـان بـه خـاک پـس دادیـمـش ؛

و هـمـسـایـه اش ، زیـارتـش قـبـول ...

دیـشـب از سـفـر رسـیـد

مـکـه رفـتـه بـود


یکشنبه 1390/12/28  توسط haniyeh  |

 

تو مردی 
اینو همه میگن 
اما من میگم تو رفتی 
تو راحت شدی 
اینو اونا میگن 
اما من میگم تو هنوزم غصه ی منو می خوری
مرده ها چیزی رو نمی فهمن تو خیالاتی شدی 
اما من میگم تا من هم راحت نشم تو ارام نمیگیری 
رفتی و چشمه ی اشک از چشمان تو خشک شد 
حالا دیگر بهتر می فهمی که من چه می کنم 
دیگر راهی برای مخفی کردن نیست 
با اینکه می دانم از کار هایم ناراحت می شوی اما باز هم دست نمی کشم 
دیگر باورم شده "دستت از اینجا کوتاه است " 
اگر کوتاه نبود باز هم به خاطر اشتباهاتم قهر می کردی تا من از انجامش منصرف شوم 
اما الان تنها راهی که برایت مونده بخشیدن ات 
چون نه قهری در کار است و نه تنبیهی 
من هم تنها کاری که می توانم بکنم عذر خواهی است 
و می دانم که می بخشی 
ان زمان هم که بودی مهربان بودی 
همیشه می بخشیدی 
رفتنت را همه باور کردن 
راست می گویند که خاک سرد است 
اما من نه 
هنوز هم یادگاری هاست را نگه داشتم 
هنوز هم شبها اگر کنارم نباشی می ترسم 
هنوز هم گاهی وقت ها از خواب می پرم و جای دستانت را در دستانم خالی می بینم 
اری هنوز هم ان اضطراب را در نگاهت کم دارم 
هنوز هم شب ها وقتی می خوابم یک بالشت اضافه می گذارم 
هنوز هم جایت را در کنارم خالی نگه داشتم 
بودنت کم بود 
کاش این را می دانستم که زیاد نمی مانی
فرشته بدودی و مدت ماموریتت کوتاه 
کاش این را می دونستم 
پشیمانم به خاطر لحظه هایی که کنارت می توانستم بمانم و نماندم 
پشیمانم به خاطر تمام اشک هایی که می توانستم در اغوش تو بریزم و در اغوش تاریکی ریختم 
کاش بودی 
پشیمانم از اینکه تنها ماندم 
کاش من را هم می بردی 
بیــــــــــــــــــــــــــــ معرفتــــــــــــــــــــــــ



ادامه مطلب

یکشنبه 1390/12/21  توسط haniyeh  |

 

مـــــــن و تــــــــو ....

یه عكــــــــــــس 2 نفره به اين دنيــــا بدهکـــاریم ♥♥



یکشنبه 1390/12/21  توسط haniyeh  |

 


می ‌تــرسـم ...بـاران بـر تمـام دنیـا ببـارد و تــو نبـاشی !از آن روزی که رفتـه‌ ای من عقـده‌ ی بـاران دارم !آه زمستـان بـود ...زمستـانی که پوستیـنش را بـر من می ‌افکـند ...و من از سرمـا و دلتنـگی هیـچ هـراس نـداشتـم !و تــو نجـوا می‌ کردی :دست‌هـایت را بیـاور گیسـوانم اینجـاست !حـالا می‌ نشـینم ...و بـاران‌ ها تـازیـانه می‌ زنـند ...بـر بـازوانـم، بـر رخسـاره‌ام ، بـر انـدامـم !پس چه کس پنـاهـم دهـد ؟ای همچـون کبـوتـرِ مسـافـر در میـان  چشـم و نگاه ...چگونه تــو را از خـاطـراتـم بـزدایـم ؟تــو همچون نقش روی سنگ در قـلبــم جـاودانه‌ ای ...ای که در قـطـره قـطـره‌ی خـونـم خـانه داری ...هـر کجــا کـه بـاشی دوستـت دارم !نـاشنـاخته‌ هـایی در تــوست ...گوشـه‌ ای از تــاریخ و سرنــوشت ...که پـا بـه عـرصه‌ اش می‌گـذارم ........

چهارشنبه 1390/12/17  توسط haniyeh  |

 

من می خواستم
تورا به هرقیمتی که شده ازدست ندهم
اما توراضی بودی
مرا به هرقیمتی که شده بفروشی


می خواهم برایت شعر بگویم ...

چشمانت به یادم می آید...

دل ربا ترین آفریده خداوند ...

چه نیازی به شعر من دارد ...؟ ! 

پنجشنبه 1390/12/11  توسط haniyeh  |

 

گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم
گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم

 

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی 
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت. 

 


شنبه 1390/12/06  توسط haniyeh  |

 

فاجعه...


ادم ها می ایند,



زندگی می کنند,


می میرند و می روند



اما فاجعه ی زندگی تو ان هنگام اغاز می شود که ادمی میرود اما

 نمی میرد, میماند


و نبودنش در بودن تو چنان ته نشین می شود که تو می میری در

 حالی که زنده ای..


چهارشنبه 1390/12/03  توسط haniyeh  |

 

این روزها میگذرد!


اما "من" از این روزها نمیگذرم




یه جوری دلم تنگ میشه برات


محاله بتونی تصور کنی


گمونم نمی تونی حتی خودت


جایه خالیتو تو دلم پر کنی .




بعد از باران نگاهم،


آفتابی شو ..!


رنگین کمان "بودنت" را ،


دوســـتــــــ دارم



نمی شنوی...!!!


عمرم را


با تو


در راهی گذاشته ام


که امتداد تمام رویاهاست..




چهارشنبه 1390/11/26  توسط haniyeh  |

 

نمیدانم !

دل مـن نازک است یـا چشمان تـو تــــیز!

هــر گاه نگـــاه بــه تــو می دوزم

بنــــد دلــم پاره می شــود…

هر گاه لبخند میزنی

پای منطقم می لنگد

احساس حکومت می کند….

روایت من و تو عجب جنس غریبی دارد !!



پنجشنبه 1390/11/20  توسط haniyeh  |

 

جـدایـی " آنقدر ها هم که فکر می کنی تلخ نیست ! اگر هنوز حـرف های من را باور نداری، از " نادر و سیمین " بپرس که از تمام دنیــا جایــزه گرفته اند !!!

چهارشنبه 1390/11/12  توسط haniyeh  |

 

از یـه جـایـی بـه بـعـد


نـه ایـنکـه فـایـده نـداشـتـه بـاشـه ها.........نـه !!!!


ارزشش رو دیـگـه نـداره.....!!


جمعه 1390/10/30  توسط haniyeh  |

 

سفر کردی که از یادم بری دیدم نمیشه

 اخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه

 غم دور از تو بودن یه بی بال و پرم کرد 

 نرفتی از یادِ من ، سفر عاشق ترم کرد


شنبه 1390/10/24  توسط haniyeh  |

 

همه مرابا خنده های باصدا میشناسند؛این بالش بیچاره ،با گریه هاى بی صدا



امروز باهم بودن را تجربه میکنیم

و شاید فردا به یاد هم بودن را

پس امروز را زیبا کنیم به حرمت

خاطرات فردا….




دستانم تشنه دستان توست ، شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم ،

 با تو می مانم 


بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم ، زیرا می دانم فردا بیش از

 امروز دوستت خواهم


داشت..


دوشنبه 1390/09/28  توسط haniyeh  |

 

اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید...

اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید....

اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...


اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...


اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...


اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬

مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید



بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم 


اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم 

کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود 


کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش 

را از نگاهش می توان خواند 


کاش برای حرف زدن 

نیازی به صحبت کردن نداشتیم 


کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود

کاش قلبها در چهره بود

اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد 

و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم 


دنیا را ببین 

بچه بودیم از آسمان باران می آمد 

بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید! 



ادامه مطلب

یکشنبه 1390/09/20  توسط haniyeh  |

 

" دلتنگتم "

رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و تو

 که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ...

تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی

تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری 

و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ...

افسوس رفتی ... ساده ،

ساده مثل دلتنگی های من و حتی ساده مثل سادگی هایم !

من ماندم و یک عمر خاطره و حتی باور نکردم این بریدن را

کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم !

کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود 

کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ...

رفتی و گریه هایم را ندیدی و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که ....

قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم

و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!!

که چرا تو از راه رسیدی و امید  تک تک این ترانه ها شدی ؟!!

ترانه ها یی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط

و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی !
گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و

حتی ندیدی که بی تو چه برسر این ترانه ها می آید !
ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و

 بغضی که از هرچه بود از شادی نبود !

بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد

و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی !

اعتنا نکردی به حرمت ترانه ها یی که تنها سهم من از چشمانت بود !

به حرمت آن انار سرخ کوچکی که  اولین دیدار به امید خوش یمنی به من دادی  !

به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم !

به حرمت ...

تو حتی به صدای لرزانم  هم اعتنا نکردی !
راستی سجاده ی عشق کجاست؟!


قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !

قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !



شنبه 1390/09/12  توسط haniyeh  |

 

خداحافظ برو عشقم برو که وقت پروازه


برو که ديدن اشکات منو به گريه ميندازه


نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادست


نميشه بعد تو بوسيد نميشه بعد تو دل بست


منو تنها بذار اينجا تو اين روزاي بي لبخند


که بايد بي تو پرپرشه که بايد از نگات دل کند


حلالم کن اگه ميري اگه دوري اگه دورم


اگه با گريه ميخندم حلالم کن که مجبورم


نگو عادت کنم بي تو که ميدوني نميتونم


که ميدوني نفسهامو به ديدار تو مديونم


فداي عطر آغوشت برو که وقت پروازه


برو که بدرقه داره منو به گريه ميندازه


برو عشقم خداحافظ برو تو گريه حلالم کن


خداحافظ برو اما حلالم کن حلالم كن


جمعه 1390/09/11  توسط haniyeh  |

 

زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم


همه ی عمر دمی بود و نمیدانستیم


حسرت رد شدن ثانیه های کوچک


فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم



تشنه لب، عمر بسر رفت و به قول سهراب


آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم


سه شنبه 1390/09/08  توسط haniyeh  |

 

تنهايي يعني


من،


بغض،


و سري که روي شانه‌هاي تو نيست...!


یکشنبه 1390/08/29  توسط haniyeh  |

 

من خدایی دارم.......



من خدایی دارم، که در این نزدیکی است


نه در آن بالاها !

مهربان، خوب، قشنگ ...


چهره اش نورانیست


گاه گاهی سخنی می گوید،


با دل کوچک من،


ساده تر از سخن ساده من


او مرا می فهمد !


او مرا می خواند،


او مرا می خواهد،


او همه درد مرا می داند ...


یاد او ذکر من است، در غم و در شادی


چون به غم می نگرم،


آن زمان رقص کنان می خندم ...


که خدا یار من است،


که خدا در همه جا یاد من است



او خدایست که همواره مرا می خواهد


او مرا می خواند


او همه درد مرا می داند ...


سه شنبه 1390/08/24  توسط haniyeh  |

 

تمام دنيا هم که بگويند تو مال ِ من نيستي،
باز هم اين دل ِ زبان نفهمم، بهانه ات را ميگيرد

شنبه 1390/08/07  توسط haniyeh  |

 


دلم می خواد بنویسم،
می دونم می خونیش
ولی می نویسم که یک روز
درکنار هم
این خاطره ها رو مرور کنیم
نمی دونم این حادثه
اتفاق بیفته یا نه اما
با این حال منتظرت می مونم
حتی تا ابد.
می نویسم از ته دل
شعر عاشقانه ام را
امیدوارم هرچه زود تر
حرفهای دلم رو بخونی
چون:
خداحافظ برای تو
رهایی داشت
برای من غم تلخ
جدایی داشت
نمی گم:خداحافظ
می گم:به امید دیدار


 

جای تو خالی
...
غم
خداحافظ
گناه من چیست
اگه گریه بذاره
ایا شوق دیدار مرا داری تو؟
و حرف اخر اینکه
نشانی ام
کودکی ام
نامه تو چقدر زیبا بود
سلام...
سخن
عهد
بذار خیال کنم هنوز
ای کاش
زندان بان
سکوت کن سکوت خیلی بهتره
کاش می فهمیدی
بی دلیل
بزرگ شده ایم اما چه زود
مرا به خاطر داری؟
امشب دلم برایت می نویسد
با من هستی؟
خسته از عشق
همیشه عاشق
دل من یه قفله اما
فاصله
چشماشو بست
عکسهایت هم نگاهم می کنن
اجازه هست؟؟؟
عاشق واقعی
رفتی
منم عاشقترین
رنگ ها
قرار
اموخته ام که
مریم حیدر زاده
دلنوشته

 

haniyeh
رژین

 

1-اینده دور
2-سکوت تنهایی
3-افشین
4-پسرک خسته
5-افسوس
6-انتظار
7-online
9-نگار جون*
10-lover love
11-عشقم دوستت دارم
12-یادمه میگفتی عاشق ترینی
13-حرف های دلتنگی
14-پسر تنها
15-تنها ترین شبگرد
16-زندگی باید کرد
17-ساحل ارامش
18-جاده های بی پایان
19-مائده و پگاه*
20-قلب شکسته
21-اینده دور
22- ‌فروشگاه اینترنتی
23-کنایه
24-هاله جون*
25-ماجرا های میمی و جوجوش
26-میثم*
27-سینا**
28-دل شکسته*
29-دریاب مرا*
30-ترکمن قیزلری
31-شیطان پرستی Sorcery
32-غمکده پسرک تنها
34-اسمون دل مریمی**
35-فقط ارمین*
36-پسرک دلباخته
37-دل نوشته های دختر اسمونی
38-دلباخته
39-نا گفته های یک با احساس
40-من و عشقم
41-خاطرات خیس یک شکست خورده
42-ثنا جون*
44-جزیره متروکه
45-نیلوفرانه
46-سکوت شکسته
47-گریه شبانه
48-ساکن جزیره تنهایی*
49-سنگ ریزه
50-حس عشق
51-نبض شبهای تنهایی ازاده*
52-دختر شرقی
53-امیر*
54-اگه تکی بیا تو
55-خاطرات سپید*
56-
57-هنوز دیر نیست (مرجان)*
58-اخرین حرف*
59-خاطرات سوخته
60-کلبه عشق
61-بزرگترین وب هواداران رضایا
62-یه دختره
63-من و شیرینم
64-دل نوشته**
65-نسیم هستی
66-عکس عشق
67-ادمک
68-سکوت
69-پسر ادم -دختر حوا
70-عشق دست نیافتنی
71-بی تو دلم گرفته از ثانیه ها
72-سکوت تلخ
73-تنهایی پر هیاهو
74-بی خدافظی*
75-هستی جون*
76-و خدایی در این تاریکی است
77-قصر عشق*
78-ترانه بختیاری*
79-اطاق ابی
80-برگی از خاطرات*
81-جوان**
82-عشق دروغین اشکان جون**
83-ستاره صورتی
84-خواستنی ها با ثنا*
85-لاف عشق**
86-سوزیانا59
87-فینگول خانوم
88-اسمون خدا
89-ضامن اهو*
90-یک دقیقه سکوت
91-مه شب**
92-دنیز و اذین*
93- سایه سفید*
KING OF LOVE-94-*
95-ارزو جون*
96-زمزمه
97-علیرضا جون*
98-ستایش*
99-صادق*
100-یک غریبه
101-باران که می بارد تو در راهی
102-خواب یاس و فرشته تنهایی*
103-HITTOP*
104-در به در
105-دل دو تیکه _سحر جون*
106-ختر شب مهتاب*
107-دلنوشته های یک دیوانه*
108-و خداوند عشق را افرید
109-قدرت عشق*
110-پسرک تنها*
111-یک عاشقانه ارام*
112-رویای عاشقانه*
113-پوریا*
114-دفتر خودکار ابی*
115-ترنم*
116-تنفر عشق*مهدی جون*
117-خلوت تنهایی*
118-شروین مهاجر*
119-تنفر از عشق
120-نیلوفزی در مرداب
121-لحظه تنهایی
122-تنهاترین تنها
123-ته مانده های من
124-تنهایی عشق بهار
125-هنوز هم...
126-رفیق لحظه ها
127-بهانه عاشفی
128-رز سیاه
129-غروب عشق
130-دل شکسته
131-واسه دل خودم مریم جون
132-غروب عشق
133-زیباترین داستانهای عاشقانه و احساسی
134-عاشقانم جز خدا نمی دانند
135-ابیرام
136-دونیادان قاچاق جانیم
137-دل شیدا
138-غزل و باران جوون
139-کویر سرد عشق
140-احساسات 1 پسر 20 ساله
141-دلنوشته
142-درون دختری مرده
143-فریاد عشق
144-سایه
145-بروبکس دختر و پسر
146-افسانه تلخ
147-ستاد مبارزه با دختران
148-پاتوق جوجو ها
149-حرف دل
150-ورود تو یکی ممنوع
151-کاش باور کنی دوست دارم
152-حرف دل
153-ملودی عشق
154-لطفا با لبخند وارد شوید
155-دلگرفت ها
156-غم فروش دوره گرد
157-قصه یا غصه
158-خانوم خوشگله
159-با من به ان ستاره بیا
160- عاشق منتظر
161-همیشه ارزومه با تو بمونم *هانیه*
162-همراز تنهایی هام
163-ستایش جون
164-مرا اینگونه باور کن دختری....
165-عاشق خواهر
166-سکوت عشق
167-کاش ته مداد زندگی پاک کن داشت
168-عاشق عشق
169-شقایق
170-love justin
171-این عنوان تغیری نمی کند
172-دل نوشته پری
173-عاشقانه ها
174-hot&cold
175-iran mehr
176-persian-love
177-"پسران بد و دختران خوب"
178-پنج دوست صمیمی

 

 

خدانگهدار

 

نغمه تنهایی

 

RSS 2.0

فال حافظ


♥♥♥♥

♥♥♥♥

.: Weblog Theme By Blog Skin:.

 

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ